ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
137
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
و غيرهم ، و چون به حدود شهر سلطانيه رسيدند خواجه تاج الدّين وزير و امير قتلغبوقا و ادوجى و قاضى القضاة نظام الدين عبد الملك با ديگر موالى در حال به استقبال ايشان برون آمدند . و همه را به تمكين و اعتبار فرود آورد . وزرا ايشان را طوى كردند و امراى شام ديگر روز الجاميشى . سلطان امرا را خلعتهاى فاخر پوشانيد و سيورغاميشى و نواخت فرمود و در هريك ماه دو هزار دينار مواجب و جامگى . و حكايت ايشان با سلطان ناصر مصر چنان بود كه در رجب سنهء ثمان و سبعمايه امراى مصر سالار مغول اويراتى و چاشنىگير چهار كس را از تحكّمات بىتوجيه ناصر پسر الفى نفور و ملول شدند ، به قصد قمع و قهر [ و ] از عاج او كينكاج كردند . ناصر از سگالش مكر و كيد ايشان آگاه شد به بهانهء مناسك حج و سفر قبله گريخته به ديار شام آمد و به قلعهء كنيرك متحصن [ و ] متوطن گشت ، با يكهزار غلام خاص ايناق ، و در آن قلعه نه ماه ساكن بود . امراى مصر پيغام دادند ، و از تخلّف و تقاعد وى استكشاف و استعلام نمودند . ناصر به پاسخ گفت : چون حكم مطلق به دست ما نبود خود را از سلطنت معزول كردم . سالار كه خداوند ده هزار غلام ترك شمشيرزن نيزهگذار بود خواست كه امير موسى برادرزادهء ناصر را كه داماد سالار بود بر تخت ملك مصر نشاند به جاى او . ديگر امرا برغولى و چهار كس بدان اختيار راضى نبودند ، گفتند بيكبارس ( ؟ ) چاشنىگير را ميخواهيم . به حكم ضرورت چاشنىگير را غلامى چار كس بود ، خداوند چهار هزار غلام ترك زر خريده او را به سلطانى برداشتند و بر سرير ملك مصر استقرار و آرام دادند ، به اتفاق همهء امرا سالار و قياجى و بت ( ؟ ) خاص . در اثناى اين حال اوتكفاى امير لشكر با جمعى امرا از شهر مصر گريخته به جانب شام پناهيدند ، پيش سلطان ناصر . چاشنىگير خواست كه بر عقب ايشان لشكر فرستد اما از خلاف و فرصت امراى بىوفاى